مهدى مهريزى وهادى ربانى

72

شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى )

حيات و بقاى مملكت اسلامى نيز به شمار مىآمد . خراسانى در اعلاميه‌هاى خود به دفعات ايرانيان را از هم‌سرنوشت شدن با اندلسيان بيم مىداد و به آنان يادآور مىشد كه مشروطيّت ، آخرين تيرى است كه در دفاع از كيان اسلامى ، از تركش رها مىشود . « 1 » نظريهء سياسى اما مهم‌ترين چالش ميان موافقان و مخالفان مشروطيّت ، در عرصهء نظريهء سياسى بود . مشروطيّت به آن سؤال ديرين كه « حكومت حق كيست ؟ » پاسخى ديگر مىداد و اين پاسخ با نظريه‌اى فراگير و ديرپا در فقه سياسى شيعه ، يعنى نظريهء ولايت فقيه ، هم‌خوان نبود . خراسانى ، منتقد نظريهء ولايت فقيه بود و در بارهء انديشهء سياسى مشروطه‌خواهان نيز ديدگاه خاص خود را داشت . از ولايت فقيه شروع كنيم . اگر نظريهء ولايت فقيه را به اين صورت بيان كنيم : « مطابق اخبار ، فقيه عادل ، از جانب شارع به زمام‌دارى امور مسلمين برگزيده شده است » ، آخوند و استاد او ، شيخ مرتضى انصارى ، نظرات انتقادى زير را عنوان مىكنند : نخست اين كه آيات و روايات ، بر اثبات اين نظريه دلالت ندارند . ديگر اين كه از اين نظريه ، مبسوط اليد بودن فقيه در داير كردن حكومت به دست مىآيد و چون همواره بيش از يك فقيه عادل داريم ، مداخلهء آنان در امور ، موجب هرج و مرج مىشود . و شارع هيچ‌گاه حكم به هرج و مرج نمىدهد . و سوم اين كه فقيه عادل هم‌چون پيامبر و امامان معصوم نيست و سپردن جان و مال مردم به دست فردى جايز الخطا ، نكته‌اى نيست كه شارع به آن رضايت دهد . علاوه بر آن كه از ديدگاه او ، اصولًا « فعّال ما يشاء بودن و مطلق الاختيار بودن غير معصوم را هر كس از احكام دين شمارد ، لااقل مبدع است » . « 2 » به اعتقاد او ،

--> ( 1 ) . خراسانى در يكى از اعلاميه‌هاى خود مىنويسد : « در هيچ زمانى ضعف و ناتوانى ممالك و دول اسلاميه ، به اين اندازه [ كه ] فعلًا مشهود است نبوده . . . معلوم است اگر حال بدين منوال بماند ، خدا نخواسته ، حال اندلس در وطن مقدّس اسلام خواهد ظاهر شد » ( ر . ك : واقعات اتّفاقيه در روزگار ، ص 212 ) ( 2 ) . تاريخ بيدارى ايرانيان ، بخش دوم ، ص 290